حسن حسن زاده آملى
115
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
و كمال قوه غضيبه كه باعث بر دفع مضار است غلبه بر خصم است ، و كمال قوه واهمه اميد و آرزوهاى و همى و تصور نيل به آمالى كه مى پندارد و انتظار مى برد ، و براى هر حسى از قواى حسيه كمالى كه معد و مهيا براى آن قوه است ، مى باشد ، مثلا براى قوه باصره الوان نيكو و أشكال زيبا ، و براى سامعه نغمه ها و الحان موزون ، و براى ذائقه طعوم مطبوع ، و براى شامه بوهاى خوش ، و براى لامسه كيفيات مناسب چون نرمى . هر يك از قواى نامبرده از ادراك كمال مربوط به خود لذت مى برد و ادراك مقابل آن الم و رنج . و چون اين قوى همه قواى حيوانى اند كه كمالات و لذائذ آنها براى قوه عاقله كمال و لذت نيست ، لذا گفت : و كمال آن قوه اى كه اعلاى از همه آن قوى است يعنى قوه قدسيه عقل ، حق است . بخصوص حق بالذات . زيرا كه براى عقل مشاهده كردن حق در نظام احسن و اتم و اكمل هر موجودى كه به از آن تصور شدنى نيست و جز حق و حقيقت هيچ ذره و نظامى آفريده نشده است ، بهترين لذت است . بويژه توجه او به جناب حق بالذات كه حسن مطلق است و لقايش غايت آمال مشتاقين و وصالش نهايت همت سالكين است . و هر يك از اين كمالات ياد شده معشوق و محبوب آن قوه دراكه ايست كه ادراكش مىكند . بدان كه مراتب لذت چهار است : لذت عشقى و عقلى و خيالى و حسى ، و لذت عشقى اعلى از عقلى و عقلى از خيالى و خيالى از حسى است و هر يك را نيز مراتبى است . و لذت يا به تفاوت ادراك ، يا مدرك ، يا مدرك است . تبصره : تعريف لذت و الم در اين فص تمام است كه : اللذة ادراك الملائم ، و الالم ادراك المنافر . و صدرالمتالهين نيز بر همين اساس قويم در اسفار تعريف كرده است كه : اللذة هى عين الادراك بوجود الكمال ، و كذا الالم عين الادراك بما يضاد الكمال ( ج 2 ط 1 ص 39 )